تبليغاتX
ღ●ਂº عاشقانه های صمیمی ºਂ●ღ

ღ●ਂº عاشقانه های صمیمی ºਂ●ღ

JuSt fOr mY lOve...♡

سینه بی عشق مباد...

مهرورزان زمانهاي كهن

هرگز از خويش نگفتند سخن

كه در آنجا كه « تو» يي

بر نيايد دگر آواز از « من »

ما هم اين رسم كهن را بسپاريم به ياد

هرچه ميل دل دوست ، بپذيريم به جان ،

هرچه جز ميل دل او ، بسپاريم به باد

آه ، باز اين دل سرگشته ي من

ياد آن قصه ي شيرين افتاد

بيستون بود و تمناي دو دوست.

آزمون بود و تماشاي دو عشق .

در زماني كه چو كبك ، خنده مي زد شيرين ، تيشه مي زد فرهاد

نتوان گفت به جانبازي فرهاد : افسوس

نتوان كرد ز بيداري شيرين فرياد

كار شيرين به جهان شور بر انگيختن است

عشق در جان كسي ريختن است

كار فرهاد بر آوردن ميل دل دوست

خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن

خواه با كوه در آويختن است

رمز شيريني اين قصه كجاست ؟

كه نه تنها شيرين ، بي نهايت زيباست :

آنكه آموخت به ما درس محبت مي خواست :

جان چراغان كني از عشق كسي

به اميدش ببري رنج بسي

تب وتابي بُودت هر نفسي

به وصالي برسي يا نرسي

سينه بي عشق مباد

                                                                      فریدون مشیری

+نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت19:10توسط . • * ¤ ♡ZΞ!NOo♡ ¤ * •. | |