تبليغاتX
ღ●ਂº عاشقانه های صمیمی ºਂ●ღ

ღ●ਂº عاشقانه های صمیمی ºਂ●ღ

JuSt fOr mY lOve...♡

سلام رفقا 

یه مدت بسیار طولانی نیستم ، امیدوارم فراموشم نکنید .



تولدت مبارک ، خوش اومدی ستاره

اگرچه از راه دور ، هیچ فایده ای نداره

تولد سال بعد ، خودم رو می رسونم

هرچی تولد باشه ، دیگه پیشت می مونم

گونه های نازتو با عطر یاس می بوسم

چیکار کنم که دورم ، اینور اقیانوسم

خواستم بیام کنارت ، اما اونا نذاشتن

چون از تولد تو ، انگار خبر نداشتن

اونا نمی دونستن ، که پادشاه آواز

امروز به دنیا میاد ، با کلی شادی و ناز

اون کیک رویائیت و ببر با دست نازت

واسه همه بخونو برو سراغ سازت

تو دل مثل دریات ، هزارتا آرزو کن

با منه عاشق از دور ، بخونو گفت و گو کن

تو این روز تولد ، عید تو ماه و مریخ

این روز خوب می مونه ، همیشه توی تاریخ

میان برای تبریک ، تمام سیاره ها

امروز چراغونیه ، تو همه ی قصه ها

دریا به احترامت امروز و طوفانی نیست

مسافرا زود میان ، جاده ها طولانی نیست

خدا توی این روز خوب تو رو به ما هدیه داد

همه مثه هم بودن ، فرشتشو فرستاد

یک سبد عشق آوردی از آسمونای دور

چه اسمی روت گذاشتن ، پر از شکوه و غرور

زاده ی فصل بهار ، ساکت ولی بی قرار

که خیلی زود رسیده ، به قله ی افتخار

همه قرار امروز ، مثل تو مهربونشن

باغا می خوان گل بدن ، برگا می خوان جوون شن

اشکامو پاک می کنم ، می گن شگون نداره

ولی من از تو دورم ، چیکار کنم ستاره ؟



باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم












تولدت مبارک
 





 تـــــــــــ ـــــــــــفــــــــ ــــــــــــــلــــــــ ـــــــــدت مـــــــــــــ ــــــــــبـــــــــــ ــــــــــــارک

+نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت20:16توسط . • * ¤ ♡ZΞ!NOo♡ ¤ * •. | |

باز هم می گویم که دوستت دارم

باز هم می گویم که دوستت دارم
ای زندگی ام، هستی ام، یاورم، دلدار زندگی ام، عشق من، امید زندگی ام، تمام وجود من دوستت دارم!
ای که امید زندگی را به من دادی، خون عاشقی را در رگهای من جاری ساختی، حال و هوایی دوباره به زندگی من دادی ، نفسی دوباره به من بخشیدی دوستت دارم!
ای پرستوی عاشق، عمر دقایق، گل شقایق، همیشه عاشق ، دوستت دارم!  
ای وجود من، طلوع من، حضور پر شوق و شور من ، دوستت دارم !
ای دریای من، فردای من، دنیای من، رویای من ، دوستت دارم!
ای گل من، روح من، تمام وجود من، مهتاب من ، دوستت دارم!
روزی که تو پا به این دنیا گذاشتی، روز تضمین زنده بودن من بوده است!
روزی که تو پا به این قلب بی طاقت من گذاشتی، روز امید دوباره به زندگی ام بوده است!
روزی که به من بگویی دوستت دارم بهترین روز زندگی ام خواهد بود!
و روزی که از من جدا شوی روز مرگ لحظه هایم خواهد بود!
اینجا بدون تو بی رنگ و روست، بی عطر و بوست، اینجا بدون تو هوای دلم همیشه ابری است، آسمان چشمانم همیشه بارانی است و همیشه بر روی لبانم نام تو جاری است !
هر جا هستی بیا تا دلم خون نشده و گلهای خانه مان همه پر پر نشده!
بیا و با خود بوی نرگس شیراز را با خود بیاور ای زندگی من!
ای که بدون تو دنیا برایم قفس است و عاشقی برایم هوس است و زندگی برایم بی نفس است !
ای زندگی من، عشق من، نفس من خیلی دوستت دارم !
باور کن که خیلی دوستت دارم و خواهم داشت!  
گفته ام، میگویم و خواهم گفت و باز هم گفته ام، می گویم و خواهم گفت که خیلی دوستت دارم !
مجنونم از مجنون دیوانه تر تو و عاشقم از فرهاد عاشق تر تو!
لیلی هستی از لیلی عاشق تر و شیرینی از شیرین لایق تر!  



دوستت دارم


وعشق... تنها عشق تورا به گرمی یک سیب میکند مانوس ; سهراب سپهری




WriTe BY ZeiNaB
JuSt FoR MowCheN
DaTe : 24/12/87

+نوشته شده در شنبه 24 اسفند1387ساعت2:18توسط . • * ¤ ♡ZΞ!NOo♡ ¤ * •. | |


ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر

به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر

در آفاق گشادست ولیکن بستست

از سر زلف تو در پای دل ما زنجیر

من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر

از من ای خسرو خوبان تو نظر بازمگیر

گر چه در خیل تو بسیار به از ما باشد

ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر

در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی

باز در خاطرم آمد که متاعیست حقیر

این حدیث از سر دردیست که من می‌گویم

تا بر آتش ننهی بوی نیاید ز عبیر

گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست

رنگ رخسار خبر می‌دهد از سر ضمیر

عشق پیرانه سر از من عجبت می‌آید

چه جوانی تو که از دست ببردی دل پیر

من از این هر دو کمانخانه ابروی تو چشم

برنگیرم و گرم چشم بدوزند به تیر

عجب از عقل کسانی که مرا پند دهند

برو ای خواجه که عاشق نبود پندپذیر

سعدیا پیکر مطبوع برای نظرست

گر نبینی چه بود فایده چشم بصیر

سعدی  علیه الرحمه


وصله : دوست جونا از این به بعد قرار خیلی دیر به دیر بیام ، برام دعا کنید و اینکه همتون و خیلی دوت دارم و خیلی دلم تنگ میشه 

پینه : برو بچ کریسمس و به دوستای مسیحی و تفلد حضرت مسیح (ع) و به خودمون تبریک می گم .



التماس دعای شدید دارم جهت امتحانا


از همه مهمتر :

          قلبها براي آرامش،
          دستها براي حك كردن عشق بر روي سينه،
         عقل در انتظار جنون،
         نفس ها به شماره افتاده،
         آري "محرم" مي آيد
!

+نوشته شده در جمعه 6 دی1387ساعت18:1توسط . • * ¤ ♡ZΞ!NOo♡ ¤ * •. | |


در زمان های بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند دور هم جمع شده بودند در حالی که از بیکاری خسته و کسل شده بودند.

ناگهان دانایی ایستادو گفت:بیایید یک بازی کنیم مثلا" قایم باشک!

همه از این پیشنهاد شاد شدندو دیوانگی فورا" فریاد زد:من چشم می گذارم.

از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند تا او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن.... یک...دو...سه... .

همه رفتند تا جایی پنهان شوند!

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد.خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد.

اصالت در میان ابر پنهان شد. هوس به مرکز زمین رفت.دروغ گفت:زیر سنگی پنهان می شوم اما به ته دریاچه رفت.طمع داخل کیسهای که خودش دوخته بود مخفی شدو دیوانگی مشغول شمردن بود هفتادونه ...هشتاد...هشتادویک...

همه پنهان شده بودند به جزعشق که همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است.

در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید نودوپنج...نودوشش... نودوهفت... .

هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در بین یک بوته گل رز پنهان شد.

دیوانگی فریاد زد::آمدم.

و اولین کسی که پیدا کرد تنبلی بود چون تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را پیدا کرد که به شاخ ماه آویزان بود دروغ ته دریاچه هوس در مرکز زمین همه را پیدا کرد به جز عشق .

او از یافتن عشق نا امید شده بود. حسادت درگوش هایش زمزمه کرد:عشق پشت بوته گل رز است.

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند وبا شدت و هیجان آن را در بوته گل رز فرو کرد ناگهان صدای ناله ای از بین بوته ها بلند شد.

عشق از پشت بوته بیرون آمد با دست هایش صو رت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد . چنگک به چشمان عشق فرو رفته بود و او نمی توانست جایی را ببیند.

عشق کور شده بود.

دیوانگی فریاد زد : آه خدایا! من چه کردم؟ چگونه می توانم تو را درمان کنم؟

و عشق پاسخ داد:تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کاری کنی راهنمای من شو.

و از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست .


وصله : این موضوع راجع من که کاملاْ صدق می کنه تو رو نمیدونم دوست جونم !

پینه : یادت نره این اولین پست هست که شعر نیست پس نظر راجع به این پست مستحب مؤکد هست

+نوشته شده در دوشنبه 4 آذر1387ساعت23:2توسط . • * ¤ ♡ZΞ!NOo♡ ¤ * •. | |


همین که پیش هم باشیم ، همین کـه فرصتی باشـه

همین که گاهی چشمامون تـو چشم آسمون واشــه

همیـن کـه گـاهی دنیــا رو بـا چشمای تــو میبینـم

همین که چشم بــه راه تــو میــون آینــه میشینــم

بازم حس می کنم زندم ، بازم حس می کنم هستم

بگـو با بودنت دل رو بـه کــی غیـر تـو مــی بستـــم ؟

همین که میشه یادت بــود تــو روزایـی کـه درگیـرم

که گاهی سـاده می خندم ، گاهی سخـت دلگیـرم

همین احسـاس خوبـی کــه دلــت ســهــم منـو داده

همیــن کــه اتـفــاق عشــق بـــرای قـلـبــم افـتـــاده

بازم حس می کنم زندم ، بازم حس می کنـم هستم

بگو با بودنت دل رو به کی غیـر تـو می بستـــم ؟

 دکتر افشین یدالهی   

 

+نوشته شده در یکشنبه 5 آبان1387ساعت10:47توسط . • * ¤ ♡ZΞ!NOo♡ ¤ * •. | |

تو را دوست دارم ...♥ تو را دوست دارم ...♥ تو را دوست دارم ...♥ تو را دوست دارم ...♥

من از مهر آدم تو را دوست دارم

       از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

      سرودیم نم نم ، تو را دوست دارم

نه خطی ، نه خالی

نه خواب و خیالی

من ای حس مبهم

                  تو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

          به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیا تا از دل سنگ خیزد

          بگوئیم با هم ، تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم آواز با ما

تو را دوست دارم ... تو را دوست دارم ...

                                    زنده یاد قیصر امین پور

 

+نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت11:56توسط . • * ¤ ♡ZΞ!NOo♡ ¤ * •. | |

ببوسم آن سر و چشمانِ دلربایِ تو را

بُوَد که بارِ دگر بشنوم صدای تو را ؟

ببینم آن رخِ زیبای دلگشایِ تو را ؟

بگیرم آن سرِ زلف و به روی دیده نهم

ببوسم آن سر و چشمانِ دلربایِ تو را

ز بعدِ اینهمه تلخی که می کشد دلِ من

ببوسم آن لبِ شیرینِ جان فزایِ تو را

چنان تو در دلِ من جا گرفته ای ای جان

که هیچ کس نتواند گرفت جایِ تو را

به ناز و نعمتِ باغِ بهشت هم ندهم

کنارِ سفره نان و پنیر و چایِ تو را

                                           هـ.ا.سایه

+نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعت10:15توسط . • * ¤ ♡ZΞ!NOo♡ ¤ * •. | |